به طور کامل تر موارد ذکر شده در ذیل توضیح داده شده است :
جرح یا نقص زبان به صورت عمدی
صدمات به زبان به صورت عمدی که به صورت ایراد جرح و قطع عضو زبان مجنی علیه واقع می شود ممکن است که به یکی از صور زیر در خارج تحقق پیدا نماید .
- ایراد جرح یا قطع عضو عمدی محض
با توجه به مواد قانون مجازات اسلامی هرگاه مترکب با انجام کاری قصد ایراد جنایت زبان بر فرد یا افراد معین یا افرادی غیر معین از یک جمع را داشته باشد و در عمل نیز جنایت مقصود با نظیر آن واقع شود ، خواه کار ارتکابی نوعاً موجب وقوع آن جنایت یا نظیر آن بشود خواه نشود .
و یا هر گاه مرتکب ، عمداً کاری انجام دهد که نوعاً موجب جنایت واقع شده یا نظیر آن میگردد ، هر چند قصد ارتکاب آن جنایت و نظیر آن را نداشته باشد ولی آگاه و متوجه بوده که آن کار نوعاً موجب آن جنایت یا نظیر آن می شود .
- ایراد جرح یا قطع عضو در حکم عمد
هر گاه مرتکب قصدارتکاب واقع شده یا نظیر آن را نداشته و کاری را هم که انجام داده است ، نسبت به افراد متعارف نوعاً موجب جنایت واقع شده یا نظیر آن ، نمی شود لکن در خصوص مجنی علیه ، به علت بیماری ، ضعف ، پیری یا هر وضعیت دیگر و یا به علت وضعیت خاصی مکانی یا زمانی نوعاً موجب آن جنایت یا نظیر آن می شود مشروط بر آن که مرتکب به وضعیت نامتعارف مجنی علیه یا وضعیت خاص مکانی یا زمانی آگاه و متوجه باشد .
جرح یا نقص زبان به صورت شبه عمد
در صدمات به زبان به صورت شبه عمدی معمولاً مرتکب جرم از روی قصد و اختیار فعل مجرمانه را به قصد مجروح کردن یا قطع عضو دیگری به انجام می رساند یا به سخن دیگر مرتکب با ارتکاب فعل آگاهانه خود قصد قطع عضوی از اعضای مجنی علیه و یا مجروح کردن او را دارد . اعم ازاینکه کاری که انجام میدهد نوعاً کشنده باشد یا نباشد اما در عمل سبب قطع عضو یا مجروح کردن زبان مجنی علیه خواهد شد ، مانند اینکه به قصد ایراد صدمه نسبت به دیگری با کوبیدن چوبی به سر که باعث قطع یا مجروح کردن زبان و یا از بین رفتن تکلم مجنی علیه بر اثر بیرون بودن زبانش شود .
بنابرین تحقق ایراد جرح و قطع عمدی محض زبان منوط به وجود و احراز دو شرط زیر است :
-
- ارتکاب ارادی صدمه منتهی به جرح یا قطع عضو
- احراز قصد صدمه زدن و حصول نتیجه
به عبارت دیگر می توان گفت ملاک عمدی بودن در این جا یعنی ملاکی که در این ماده برای قطع عضو یا جرح عمدی بیان شده است .
همچنین هرگاه مرتکب ، جهل به موضوع مادون داشته باشد و به مجنی علیه جنایت وارد کند ، جنایت عمدی محسوب می شود مانند آنکه جنایتی را با اعتقاد به اینکه موضوع رفتار وی شی یا حیوان به مجنی علیه وارد کند ، سپس خلاف آن معلوم گردد .
جرح یا نقص زبان به صورت خطای محض
درمورد جرح و یا نقص بر روی زبان در بند الف و پ ماده ۲۹۲ قانون مجازات اسلامی [۵۹]به طور کلی چنین تعریف شده است که جنایتی که در آن مرتکب نه قصد جنایت بر مجنی علیه را داشته باشد و نه قصد ایراد فعل واقع شده بر او را مانند آنکه تیری به قصد شکار رها کند و به فردی برخورد نماید .
نقائص جسمی یا باید دائمی باشد ( مانندنواقص تشریحی ، نواقص عملکردی و یا نواقص ساختار زیبایی) یا منجر به آسیب موقت شود. [۶۰]
به طور کلی خسارت های مادی وارد بر زبان به ۵ قسمت بر اساس قانون و رویه پزشکی قانونی تقسیم می شود که عبارت است از : قطع کامل زبان ( اعم از گویا و لال ) ، قطع بخشی از زبان ، فلج کردن زبان ، از بین بردن حس چشایی ، از بین رفتن تکلم
به طور مفصل هر کدام از موارد ذکر شده را در ادامه توضیح خواهیم داد.
-
-
-
- قطع کامل زبان :
-
-
قطع یا از بین بردن تمام زبان گویا اولین موردی است که فقه اسلامی و قانون مجازات اسلامی به آن اشاره نموده است . قطع زبان به این معنا است که زبان را به صورت کامل و یا به صورتی که به هر نحو نتوان حروف را ادا نمود قطع کرد . قطع زبان یکی از آن خسارت هایی است که هر سه نوع خسارت [۶۱] را شامل می شود . لذا از کامل ترین آسیب ها و خسارت هایی است که به زبان وارد می شود .
آسیب هایی که جهت از بین رفتن زبان می شود یا به صورت مستقیم خواهد بود و یا غیر مستقیم .
هر نوع آسیب و ضربه مستقیم به زبان و ایجاد قطع زبان از نوع آسیب های مستقیم خواهد بود . به طور مثال اگر شخص جانی ، قصد قطع زبان شخص مجنی علیه را بنماید و این کار را به صورت مستقیم یعنی با یک وسیله ای و یا با دست زبان شخصی را قطع کند آسیب مستقیم گویند .
و هر نوع آسیبی به صورت غیر مستقیم مانند از بین رفتن حس چشایی جزء آسیب های غیر مستقیم خواهد بود . البته امکان دارد که ضربه ای به سر وارد شود و باعث قطع شدن زبان شود که در این صورت چون قطع زبان عمدی نبوده طبق تعاریفی که در قصاص شد ، قصاص ثابت نمی شود .
طبق ماده ۶۱۱ قانون مجازات اسلامی قطع و یا از بین بردن تمام زبان گویا موجب دیه کامل است . در این ماده ما تعریفی از خسارت های وارده بر زبان را نمی بینم اما می توان حدث زد از اینکه وقتی قانونگذار اشاره به قطع و یا از بین بردن تمان زبان گویا داشته است پس فرقی بین نحوه این کار که به چه صورت این زبان قطع شده است نداریم .
حال سوال این است این قطع زبان آیا به صورت فیزیکی مراد قانونگذار بوده است و یا نه اگر بخش عظیمی از زبان قطع شود و تکلم هنوز وجود داشته باشد باز می توان گفت که زبان را به طور کامل قطع کردهاست .
سوال دیگر آنکه وقتی قانونگذار منظورش از بین بردن تمام زبان بوده آیا کارایی و عملکرد زبان را ملاک قرارداده یا از بین بردن به معنای قطع کردن است . اگر به معنای قطع کردن است می توان گفت که قانونگذار در اینجا اشاره ی اضافی داشته است .
قانونگذار به درستی درادامه شخص گویا را تعریف کرده و در تبصره ۲ ماده ۶۱۱ مقرر کردهاست که شخصی که دارای لکنت زبان است و یا به کندی و یا تندی سخن میگوید یا برخی از حروف را نمی تواند تلفط کند ، گویا محسوب می شود . این نوع بیان قانونگذار اشاره به این دارد که شخص در هر حالت گویا هست مگر آنکه نتواند تمام حروف را ادا کند .
بنابرین می توان نتیجه گرفت ملاک از بین رفتن تمام زبان در واقع قطع فیزکیی زبان نبوده بلکه از بین رفتن قدرت ادای تمام حروف بوده است .
همچنین طبق ماده ۶۱۲ ق.م.ا. قطع و از بین بردن تمام زبان لال موجب یک سوم دیه کامل است .
در فصل سوم به طور مفصل شیوه های جبران خسارت های وارده بر زبان بررسی خواهد شد و میزان دیه و یا ارش آن خسارت ها بیان خواهد شد .
-
-
-
- قطع بخشی از زبان
-
-
در مورد این بخش باید نگاهمان به دو بخش اصلی میباشد اولین موضوع قطع فیزیکی زبان و دومین موضوع از بین رفتن قدرت ادای حروف چرا که وقتی صحبت از قطع بخشی از زبان می شود می بایست این موضوع در ذهنمان باشد که قطع بخشی از زبان به معنای از بین رفتن قدرت ادای بعضی از حروف میباشد که طبق ماده ۶۱۳ ق.م.ا. این مهم ثابت می شود .