با توجه به نوع این تحقیق که تبیین عملکرد مردم زمان خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بحث اطاعت از پیشوای مسلمین است، فرضیهای وجود ندارد.
۱.۵. پیشینۀ تحقیق
برای بررسی همه جانبه موضوع پایان نامه باید به ابعاد مختلف مرتبط با آن پرداخته شود. ازاین رو پیشینه تحقیق در ابعاد آن را جداگانه بررسی میکنیم. البته در موضوع مورد بحث این پایان نامه تاکنون تحقیق مستقلی انجام نشدهاست، امّا نمونهای ازکارهایی که تا حدی ارتباط به این موضوع دارد، معرفی میشود که از برخی از آنها در این پایان نامه استفاده شدهاست.
( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
۱.۵.۱. جایگاه امام و و خلیفه در بحثهای کلامی:
۱.۵.۱.۱.کتب:
۱.۵.۱.۱.۱. امامت و رهبری، استاد شهید مرتضی مطهری: فصل سوم این کتاب به بررسی کلامی مسئله امامت میپردازد و در ادامه مدیریت و رهبری در اسلام را از منظر نهج البلاغه بررسی میکند.
۱.۵.۱.۱.۲.نظام حکومت و مدیریت در اسلام، محمد مهدی شمس الدًین: مهمترین مسائل مطرح شده در این کتاب عبارت است از: دیدگاه های مختلف راجع به حکومت اسلامی، احزاب نخستین در جامعه اسلامی پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)، دیدگاه فرق اسلامی در باب حکومت، ویژگیهای اساسی نظام حکومت اسلامی، حکومتهای الهی ـ بشری و مسأله «نصّ»، حکومت الهی ـ اسلامی (نظریّه امامت معصوم (علیه السلام) در کلام شیعی)، وظایف امام معصوم (علیه السلام). از این کتاب در تحقیق حاضر بهرهمند شدهایم.
۱.۵.۱.۱.۳. النص و الاجتهاد، علامه سید عبد الحسین شرف الدین عاملی :در این کتاب مواردی آورده شده که امت اسلامی در زمان سه خلیفه کاملا مطیع خلیفه بودند حتی زمانی که مخالف نص بود اما در زمان خلافت حضرت علی (علیه السلام) با اینکه ایشان را به عنوان خلیفه چهارم قبول داشتند ولی اطاعت نمیکردند. نمونههایی از اطاعت مردم در بدعتها از سه خلیفۀ اول را به نقل از این کتاب در تحقیق حاضر آوردهایم.
۱.۵.۱.۱.۴.غایه المرام و حجه الخصام فی تعیین الامام من طریق الخاص و العام، سیدهاشم بحرانی: این کتاب به گردآوری روایات موجود در کتب روایی شیعه و اهلسنت مانند صحاح سته، مسانید و مناقب خوارزمی و کتب اربعه در باره ولایت و خلافت پرداخته و آنها را به دو بخش کلی تقسیم کرده است:
روایاتی که مربوط به تعیین امام و تصریح به نام امام است.
روایاتی که در باره فضایل و مناقب امامان و شناخت آنان آمده است.
جلد اول این کتاب مربوط به علی (علیه السلام) است که از احادیث میلاد امام و نسب و کنیه او شروع شده و پس از ذکر احادیث امامت و خلافت و وصایت، به حدیث غدیر خاتمه یافته است. نویسنده در هر مورد ابتدا احادیث اهلسنت و سپس احادیث شیعه را میآورد و در هر مورد به ذکر سلسله سند روایات میپردازد. در این احادیث، خلافت امام علی (علیه السلام) بعد از پیامبر اثبات شده و در ضمن آن، مناقب حضرت ذکر گردیده است.
۱.۵.۱.۱.۵. معالم المدرستین، علامه عسگری : این کتاب، یک کتاب کلامی است که به مقایسه مباحث اعتقادی در دو مکتب شیعه و سنی پرداخته است که یکی از این بخشها بحث امامت و خلافت است.
۱.۵.۱.۱.۶.تجلی امامت در نهج البلاغه علاء الدین حجازی:در بخشهایی از این کتاب به ضرورت شناخت امام، حقوق متقابل امام وامت و اطاعت از رهبری از منظر نهج البلاغه پرداخته شده است.
۱.۵.۱.۲.پژوهشها و پایان نامه:
۱.۵.۱.۲.۱. ولایت سیاسی و اجتماعی امامان معصوم (علیهم السلام)، طیبه موسوی عبادی. در این پایان نامه به این سئوال پرداخته شده است که چرا باید ولایت سیاسی و اجتماعی امامان معصوم را پذیرفت؟
۱.۵.۱.۲.۲.امامت و ولایت از دیدگاه قرآن و حدیث، ابراهیم کلیشادی ، دانشگاه آزاد اسلامی تهران واحد مرکز: این پایان نامه به مفهوم ولایت و انواع ولایت؛ ضرورت وجود امام و ولی در جامعه، صفات و ویژگی های امام و ولی، تحقق و فعلیت امامت و ولایت ، ولایت خدا و رسول (صلی الله علیه و آله وسلم)، امامت و ولایت حضرت علی (علیه السلام)، امامت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) پرداخته است.
۱.۵.۱.۲.۳. مبانی ولایت ولی الله، علی رضایی بیرجندی، مرکز تربیت مدرس حوزۀ علمیۀ قم: بخش سوم این پایان نامه به بررسی ولایت ولیّ اللَّه از دیدگاه کلام، ضرورت وجود ولیّ اللَّه و اختلاف شیعه و سنّی در این باب پرداخته است.
۱.۵.۱.۲.۴. نقش آراء عمومی در نظام سیاسی امامت از دیدگاه امیرالمومنین علی(علیه السلام) ،بهرام نصراللهی زاده: در این پایان نامه این سوال بررسی میشود که آیا در نظام سیاسی امامت معصوم (علیه السلام) که امام از جانب خداوند متعال منصوب میشود رأی و نظر مردم نقش و جایگاهی دارد یا نه؟
۱.۵.۱.۲.۵. اولوالأمر از دیدگاه تشیّع و تسنّن، محمّد سلطان مرادی: در این پایان نامه به بررسی معنای «اولوالأمر» ، ضرورت نیاز جامعه به حکومت و مصادیق و شرایط اولو الأمر از دیدگاه اهل تسنّن و شیعه پرداخته است.
۱.۵.۱.۲.۶. جایگاه مردم در اندیشه سیاسی اسلام ( ازدیدگاه تشیع)، محمود بیات: دراین پایان نامه بررسی شدهاست که از نظر اندیشه سیاسی تشیع، مردم در نظام حکومتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه معصومین (علیه السلام) چه نقش و جایگاهی دارند؟
۱.۵.۲. عدم اطاعت فرمان امیرالمومنین (علیه السلام) ، پیمان شکنی و تحمیل رأی بر ایشان :
تا آنجا که تحقیق شد کتاب یا پژوهشی مستقلاً در مورد تحمیلاتی که بر حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) شدهاست یافت نگردید. اما در بسیاری از منابع به صورت کلی و یا موضوع حاشیهای به این مسئله پرداخته شده و نمونههایی آورده شدهاست ولی به صورت مستقل آسیب شناسی و ریشه یابی نشده است.مانند:
کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی، محمد حسین رجبی (دوانی): در بخشی از این کتاب به بررسی عدم اطاعت کوفیان ، پیمان شکنی بیعت کنندگان و اثرات شوم آن در دوران حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میپردازد.
علی از زبان علی، سید جعفر شهیدی.
موسوعه الامام علی بن ابی طالب فی الکتاب و السنه و التاریخ، محمد محمدی ری شهری.
انواری از نهج البلاغه، محمد جعفر امامی.
آسیب شناسی حکومت دینی با تاکید و بررسی بحرانهای موجود درحکومت امیرالمومنین علی (علیه السلام)، محمد طیب صحرائی.
سیاست تبلیغاتی معاویه در مقابله با حضرت علی (علیه السلام) و تاثیر آن در بی ثمرماندن کوششهای اصلاحی آن حضرت علی رضا عسگری.
زمینهها و علل پیدایش خوارج و تبیین خط مشی امام علی (علیه السلام) در مقابل آنها رضاجعفری نوقاب.
فصل دوم: انتخاب پیشوای مسلمین
۲ـ فصل دوّم: انتخاب پیشوای مسلمین.
۲.۱. پیشوایی امت اسلامی
حضرت محمد مصطفی (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم)، به عنوان خاتم الانبیاء و رسول دین اسلام، علاوه بر دریافت وحی ، ابلاغ و رساندن آن، وظیفه اجرای احکام را نیز بر عهده داشتند. ایشان خود مدیر و رهبر اجتماع مسلمین بودند. این مسئولیت مهم با نزول آیه ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ﴾[۱] تأیید میشود. در این آیه خداوند تأکید میفرماید که مؤمنین علاوه بر اینکه باید فرامین الهی را کاملا اطاعت کنند و تحت حاکمیت و مالکیت خداوند باشند باید مطیع فرمان پیامبری باشند که معصوم است و هرگز از روی هوا و هوس سخن نمیگوید. در واقع این آیه مراجع واقعی مسلمین را در مسائل مختلف دینى و اجتماعى مشخص مىسازد. این آیه در ابتدا اطاعت از خداوند و سپس اطاعت از پیامبر (صلىاللهعلیه وآله و سلّم) را که طول دستور پروردگار است، فرمان میدهد. سپس به اطاعت از اولوا الامر تأکید میکند که از متن جامعه اسلامى برخاسته و حافظ دین و دنیاى مردم است .[۲] که در ادامه در مورد اولوالامر مفصلاً بحث خواهیم کرد.
برای پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) به عنوان خلیفه الهی سه شأن قائل هستیم:
۱ـ رهبری اجتماع. که همان ریاست عامه است. ایشان رهبر سیاسی و اجتماعی مسلمین بودند، یعنی فرمان جنگ صادر می کردند. خود فرمانده سپاه بودند یا فرمانده تعیین میکردند. امضای صلح نامه با دیگر قبائل با نظر مستقیم ایشان بود. خود بر مسند قضاوت مینشستند و اجرای حدود می کردندو…
۲ـ مرجعیت دینی. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مبلغ وحی بود . مردم وقتی میخواستند از متن اسلام بپرسند ، از پیغمبر میپرسیدند ، آنچه را که در قرآن نبود از پیغمبر سئوال میکردند.
۳ـ ولایت.[۳] پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) علاوه بر حکومت و ریاست دین و دنیا، درجه و مرتبه سومی نیز دارد و آن دایره«ولایت معنوی»است. یعنی تسلط حضرت بر دلها. به دست گرفتن زمام هدایت معنوی، به این معنا که حضرت هادی است و هرچه انوار هدایت به قلوب بندگان میرسد به واسطه ولایت معنوی پیامبر اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) است .[۴]
اما آنچه میخواهیم به آن بپردازیم مسئله پیشوایی مسلمین بعد از پیامبر اکرم (صلى اللهعلیهو آله و سلّم) یا مصداق اولی الامر در آیه ۵۹ سوره نساء است. آنچه در تاریخ به وقوع پیوست و آنچه مردم آن زمان برداشت کردند و عمل کردند یا آنچه که باید میشد و آن حقی که از بین رفت.
اساساً پیشوایی بعد از پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) آنقدر اهمیت داشت که بعد از پایان یافتن سه سال دعوت مخفیانه، وبعد از نزول آیه ﴿وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ ﴾[۵] پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) خویشاوندان خویش را جمع کردند و مأموریت خود را ابلاغ کردند و در آنجا پاداش سبقت در یاری و ایمان آوردن را جانشینی بعد از خود اعلام کردند، که علی (علیه السلام) که در آن جمع از همه کم سال تر بود عرضه داشت : «اى پیمبر خدا من پشتیبان تو خواهم بود.» پس پیامبر اکرم (صلىاللهعلیه و آله و سلّم) فرمود: «این برادر و وصى و جانشین من است، مطیع وى باشید.»[۶]
همچنین در مناسبتهای فراوان دیگر مانند جریان غزوه تبوک و بیان حدیث منزلت[۷]، در پاسخ به سوال سلمان[۸] ، در جریان ازدواج علی (علیه السلام) و فاطمه الزهراء (سلام الله علیها)[۹]، غدیر خم[۱۰]و موارد بسیار دیگر پیامبر (صلىاللهعلیهوآله) جانشین، وصی و پیشوای بعد از خود را به مردم معرفی کردند.
اما آنچه مورد بحث ما خواهد بود این است که آیا مردم آن روزگار توجهای به این سفارشات داشتند و اساساَ تکلیف پیشوا بعد از پیامبر اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) چه شد و پیشوا چه جایگاهی از نظر مردم آن زمان داشت؟
آنچه مهم است و نمی توان از آن گذشت این است که علاوه بر آنکه برای پیامبر (صلىاللهعلیه وآلهوسلّم) پیشوایی امت اسلامی مهم بود برای مردم آن زمان هم تعیین پیشوا بسیار دارای اهمیت بود. تا آن جا که یک بار رسول خدا (صلى الله علیهوآلهوسلّم) در موسم حج به نزد قبایل عرب رفته بودند تا آنها را به اسلام دعوت کنند، نزد قبیله «بنىعامربن صعصعه» رفتند و خود را به آنان معرفى نمودند و آنان را به سوى خداى عزوجل فراخواندند. مردى از آنها به نام «بیهرهبن فراس» گفت: «به خدا سوگند اگر این جوان را از قریش بستانم، همه عرب را با او میخورم!» سپس به پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) گفت: «بگو بدانم اگر در این کار پیرویت کنیم و خداوند تو را بر مخالفانت پیروز گرداند، آیا این «امر» بعد از تو از آن ما خواهد شد؟» پیامبر(صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «این «امر» از آنِ خداست و آنجا که
خود بخواهد قرارش مىدهد» و او در پاسخ گفت: «ماگلوگاههاى خود را به حمایت از تو آماج تیر و تیغ عرب قرار دهیم که اگر خداوند پیروزت نمود، این «امر» از آن غیر ما باشد؟ ما را به «امر» و کار تو هرگز نیاز نیست!»[۱۱]
این شاهد تاریخی نشان میدهد که در همان ابتدای امر دعوت به اسلام، مسأله پیشوایی بعد از پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلّم) در نظر مردم آن زمان بسیار مهم بوده است و از همان ابتدا هم پیامبر اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) تأکید داشتند این امری است از جانب خداوند که بشر نمی تواند در آن دخالت کند .
حال باید بررسی کرد علی رغم توصیه های فراوان از جانب پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) به این امر مهم، چه وقایعی بعد از رحلت ایشان رخ داد و مردم آن زمان چگونه برخوردی با مسأله جانشینی پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) کردند.
۲.۲. بررسی چگونگی روی کار آمدن خلفا بعد از رحلت پیامبر(صلىاللهعلیهوآلهوسلّم):
۲.۲.۱. چگونگی تسلط خلیفه اول بر مسند خلافت :
اولین خلیفه بعد از پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) ، علی رغم سفارشهای مکرر ایشان، عبدالله بن عثمان ملقب به ابوبکر بود. او در جریان واقعه سقیفه بنی ساعده به خلافت رسید . بعد از رحلت پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) هنگامیکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) و یارانش بر بالین پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهو سلّم) جمع شده بودند گروه انصار روى به سعد بن عباده نهادند و در سقیفه بنى ساعده گردآمدند. جریان این تجمع در سقیفه به گوش ابوبکر رسید، همراه عمر به سوی سقیفه راه افتاد، در طول راه به ابوعبیده جراح برخورد کردند وسه نفری به سوی سقیفه رفتند. در آنجا بحث بالا گرفت و ابتدا هر گروه فضیلتی از خویش بیان میکرد و خود را از گروه دیگر به امر خلافت محقتر میدانست. یکی از انصار از فضایل انصار گفت و مطرح نمود که ما انصار خدا و ستون اسلامیم. ولی ابوبکر در سخنرانی خود با قبول فضایل انصار عنوان نمود که اعراب پس از مرگ محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) تنها از فردی از قبیله خود پیامبر اطاعت خواهند نمود و انصار نمیتوانند جامعهای که محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) به وجود آوردهاست را حفظ نمایند. و رهبرى جز براى قریش سزاوار نیست. زیرا، آنها در نسب و جایگاه مرکز و محور عرب اند. بنابراین امیر از مهاجران باشد و وزیر از انصار. بعد از آن که این کار نتیجه نداد ابوبکر از هر دو گروه خواست تا از اختلاف دوری کنند و به عمر و ابوعبیده جراح اشاره کرد و از جمع خواست تا با یکی از آن دو بیعت کنند. در این هنگام حباب ابن منذر از انصار و از مجاهدین بدر پیشنهاد داد که دو امیر یکی از انصار و دیگری از مهاجرین انتخاب شوند. با این حرف فریاد و هیاهو به هوا برخاست و عمر که از اختلاف ترسید سریعاً از ابوبکر خواست که دستش را جلو بیاورد و با او بیعت نمود. به دنبال او سایر مهاجرین و انصار نیز با ابوبکر بیعت کردند.[۱۲]
این در حالی بود که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مشغول غسل و تکفین پیامبر اکرم (صلىالله علیهوآلهوسلّم) بود. اصحاب سقیفه ابوبکر را به مسجد بردند و بر فراز منبر پیغمبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) نشاندند و مردم را به بیعت با او تشویق کردند. عمر در سخنرانی خود گفت: اینک زمام امورتان به دست بهترین شما سپرده شده است، یار غار پیامبرتان، برخیزید و با او بیعت کنید. و مردم تا هنگام شب با ابوبکر بیعت کردند. بعد از آنکه امر خلافت پایان یافت به امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) خبر را دادند. ایشان پرسیدند: چطور مهاجران توانستند خلافت را در دست بگیرند؟ پاسخ دادند: سخن ها بسیار گفته شد ولی در آخر اظهار داشتند ما از شجرۀ رسول خدا هستیم و در کار خلافت از شما سزاوارتر. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود: آنها به درخت نبوت استدلال کردند در حالیکه میوۀ آن را تباه کردند. اگر نزدیکی به پیغمبر (صلى اللهعلیهوآلهوسلّم) دلیل خلافت باشد من از هر جهت به ایشان نزدیکترم.
با اینکه بیعت عمومی صورت گرفته بود ولی بنی هاشم و طرفداران امیرالمومنین علی(علیه السلام) مخالفت خود را با خلافت ابوبکر ابراز داشتند و سعی داشتند تا رأی انصار را به نفع حضرت تغییر دهند لذا ابوبکر و عمر هنوز خود را پیروز قطعی نمیدانستند تا اینکه افراد قبیله«اسلم» که تعداد زیادی بودند برای خرید خواربار به مدینه آمدند که یاران ابوبکر با تطمیع آنها و یاری گرفتن از آنها خلافت او را قطعی و رسمی کردند.[۱۳]
البته باز هم بنی هاشم و بعضی از مخالفان بیعت نکردند که در ادامه مفصلاً شرح می دهیم.
امیرالمومنین علی (علیه السلام) به خلافت رسیدن ابوبکر را اینچنین شرح داده اند:
«أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَیْتُ عَنْهَا کَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْیَهٍ عَمْیَاءَ یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ وَ یَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَ یَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى یَلْقَى رَبَّهُ فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِی نَهْباً»
« هان به خدا سوگند - فلان - جامه خلافت را پوشید و میدانست خلافت جز مرا نشاید، که آسیا سنگ تنها گرد استوانه به گردش در آید. کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است، و مرغ از پریدن به قلّهام گریزان. - چون چنین دیدم - دامن از خلافت در چیدم، و پهلو از آن پیچیدم، و ژرف بیندیشیدم که چه باید، و از این دو کدام شاید با دست تنها بستیزم یا صبر پیش گیرم و از ستیز بپرهیزم که جهانی تیره است - و بلا بر همگان چیره - بلایی که پیران در آن فرسوده شوند و خردسالان پیر، و دیندار تا دیدار پروردگار در چنگال رنج اسیر. چون نیک سنجیدم، شکیبایی را خردمندانه تردیدم، و به صبر گراییدم حالی که دیده از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شکسته. میراثم ربوده این و آن، و من بدان نگران.»[۱۴]
۲.۲.۲. انتصاب خلیفه دوم :
دومین خلیفه پس از پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) عمر بن خطاب بود. عمر خطاب که در سال ششم بعثت به اسلام گرویده بود نقش مهمی در به خلافت رسیدن ابوبکر داشت. عمر بود که توانسته بود بیعت ابوبکر را استوار کند و مخالفان را فرو کوبد. شمشیر زبیر را که برهنه بیرون کشیده بود، در هم شکست و بر سینه مقداد کوفت و در سقیفه بنى ساعده سعدبن عباده را لگد کوب کرد و گفت سعد را بکشید که خدایش بکشد و او بود که بینى حباب بن منذر را در هم کوفت . حباب روز سقیفه گفته بود: من فولاد آب دیده ام که از اندیشه ام بهره گرفته مى شود و خرما بن پربار و میوه انصارم . عمر کسانى از بنى هاشم را که به خانه فاطمه (سلام الله علیها) پناه برده بودند بیم داد و از آن خانه بیرون کشید و اگر عمر نبود ابوبکر به خلافت نمی رسید و خلافتش برقرار نمی ماند[۱۵]. از این رو زمانیکه ابوبکر در حال احتضار بود در وصیت خود که به دست عثمان بن عفان نوشته شد، عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه بعد از خود معرفی کرد.[۱۶]