آنگاه برخاست و در برابر لشکر بصره فریاد زد: ای اهل بصره آیا از من جور و ستمی در قضاوت سراغ دارید؟ گفتند: نه. فرمود: آیا حیف و میل در بیت المال و در نحوه تقسیم آن سراغ دارید؟ گفتند: نه. فرمود: آیا شیفتگی به دنیا از من دیده اید؟ … گفتند: نه. … فرمود: پس چطور شده که بیعت من شکسته می شود و بیعت دیگران شکسته نمی شود( که همه آن عیب ها را دارند)؟! همانا من اول و آخر این کار را بررسی کردم و جز کفر یا شمشیر، چیز دیگری نیافتم.
آنگاه متوجه اصحاب خود شد و آیه پیشین را تلاوت فرمود:
سپس فرمود: به خدایی که دانه را می شکافد و خلائق را می آفریند، و محمد(ص) را به نبوت برگزید این قوم مشمول این آیه هستند. و از آن روزی که این آیه نازل شده تا
کنون غیر از این مردم با هیچ قومی به عنوان مشمول این آیه جنگ نشده است."(طباطبائی، بی تا، ج۹: ۲۴۲)
زمخشری این آیه را ناظر به کسانی دانسته است که اسلام را پذیرفته و نماز به پا داشتند و زکات دادند و با مسلمانان برادر دینی شدند، سپس از اسلام برگشته مرتد شدند و پیمانی را که با خدا و رسول او بسته بودند شکستند و شروع به طعن زدن در دین کردند. قرآن کریم چنین افرادی را سردمداران کفر دانسته و حکم به جنگیدن و قتال آنان کرده است.(زمخشری، ۱۴۱۵، ج۲: ۲۵۱)
در ماجرای طلحه می بینیم اهل جمل هیچ پاسخی برای سؤالات حضرت علی(ع) نداشتند. این همان تجسم فتنه گری اهل ارتدادی است که زبانی جز شمشیر نمی فهمند و ارتداد آنها کاملترین نوع ارتداد و مظهر محاربه با خدا و رسول و خلق خدا می باشد که با فسادشان باعث تضییع حقوق مردم می شوند. و لذا به دلیل محاربه با خدا و رسول خدا و تضییع حقوق مردم محکوم به ارتداد می شوند. و در واقع محاربه تجلی ارتدادی است که در دل داشتند و پنهان می نمودند. و با محاربه ارتدادشان اثبات می گردد. پس محاربه علامت و دلیل ارتداد است و مرتد محارب است و محارب نیز مرتد.
( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
ب- تحریف و بدعتگزاری در دین
آیا کسی حق دارد عالماً و عامداً و به منظور تخریب یک دین، چیزی را از آن حذف یا اضافه کند و باعث تحریف و نابودی آن دین شود؟. قرآن کریم می فرماید:
“فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَهً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَهٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلًا مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ"(مائده، ۱۳)
پس به [سزاى] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم [به طورى که] کلمات را از مواضع خود تحریف مى کنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى شوى مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند] پس از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.
در روایت آمده است:
” اَیها الناس لا نَبی بَعدی، وَ لا سُنَّهً بَعدَ سُنَّتی فمن ادّعی ذالک فدعواه و بدعته فی النّار، ومَن ادّعی ذالک فاقتلوه “(محمدی ری شهری، ۱۳۸۷، ج۱: ۵۵۴-۵۵۹)
پیامبر خدا (ص) که معصوم است و سخنی جز سخن خدا نمی گویدو به صلاح و سعادت ما بیشتر از ما می اندیشد می فرماید بدعتگزار را مجال ندهید و او را بکشید!
فلسفه این که مظهر عطوفت و رحمت و رأفت الهی چنین برخوردی با بدعتگزار می کند. این است که بدعتگزار شرّ خلایق و فتنه گر و نابودکننده سعادت بشر است. تاریخ پر است از جنایات بدعتگزاران و خونریزی های وحشتناک آنان.
به همین دلیل رسول مکرم اسلام(ص) در مورد آنان فرموده است. اهل بدعت شرورترین خلایق و سگ های اهل آتشتند. آنان مخالفان امرخدا و کتاب و رسول او هستند که به رای خود و هواهای نفسانی خود عمل می کنند اگر چه زیاد باشند.(همان)
رسول خدا(ص) فرمود: ” هرکس بر روی فرد مبتدع تبسم کند او را در انهدام دین یاری کرده و هر کس که صاحب بدعت را بترساند خداوند قلب او را مملو از امن و ایمان می کند"..(همان)
و باز در حدیث دیگری فرمود: ” هنگام ظهور بدعت ها بر علماء واجب است در رد آن بکوشند"(همان)
و باز فرمودند: ” خون بدعت گزار هدر است و قتلش واجب “..(همان)
علت این همه تحذیر و اخطار آن است که فرد مبتدع بزرگترین خشونت طلب و بزرگترین و خشن ترین فرد مخالف آزادی عقیده و بیان است که برای تخریب دین به حذف و جعلیات متمسّک شده و مانع بیان حقیقت دین می شود.
کسانی که معاویه آنها را اجیر کرده بود تا هزاران روایت جعلی(اسرائلیات) وارد اسلام کنند و هزاران نکته از اسلام را بپوشانند، افراد کذّاب و جاعلین، بدعتگزارانی هستند که به دلیل تحریف و تخریب و محروم کردن بشریت از حقایق الهی مستحق بدترین نوع مجازات می باشند.
قطعاً رها کردن و آزاد گذاشتن این افراد بنام آزادی عقیده، ظلم به همه بشریت است.
و حامیان این کذّابان افرادی ضد بشر و عمل این افراد بزرگترین مانع آزادی عقیده و بیان می باشد!
محمد بن عیسی بن عبید روایت کرده است که: امام حسن عسگری(ع) فرمان قتل فارس ابن حاتم قزوینی را صادر فرمود و ضامن بهشت برای قاتل او شد. جنید او را به قتل رساند. فارس فتنه گری بود که مردم را گمراه می کرد و دعوت به بدعت می نمود. لذا امام حسن(ع) فرمود: خون او برای هر کس که او را بکشد هدر است. پس هر کسی که مرا از شّر او راحت کند من ضامن بهشت هستم برای او. .(همان)
و از جابر ابن عبدالله روایت شده است که حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: چه کسی داوطلب است برای کعب ابن اشرف؟[۵] زیرا او خدا و رسول خدا را آزرده است. محمد بن مسلمه گفت: یا رسول الله، آیا دوست می دارید که او را بکشیم؟ حضرت فرمود: بله، محمد بن مسلمه می گوید: شبانه به در منزل او رفتم و او را به بهانه ای بیرون آورده و به قتل رساندم.(قرشی، ۱۳۸۹: ۱۷۴)
امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید: بدعت گزاران همان مخالفان امر خدا و کتاب و رسول او هستند و به رأی خود و هواهای نفسانی خود عمل می کنند(البته بنام دین)(محمدی ری شهری، ۱۳۸۷، ج۱: ۵۱۳)
دقت فرمایید حضرت علی(ع) منشاء بدعت را هوی پرستی می داند که خارج از منطق و تعقل و تفکر می باشد.
پیامبر خدا فرمودند: خداوند توبه بدعت گزار را نمی پذیرد. .(همان)
همه این روایات نشان می دهد بدعت و بدعت گزاری به عنوان یک رذیله اخلاقی بزرگترین دشمن بشریت و ضدیت با عقلانیت و واقعیات و انسانهاست که بدین گونه از سوی مروجان و مشوقان علم و حکمت و عقلانیت مورد نکوهش و نفرت و غضب واقع گردیده است.
هیچ جنایتی بالاتر از تحریف حقایق و ادیان علیه بشریت نمی تواند وجود داشته باشد. چگونه می توان میزان جرمی که یهودیان در تحریف ادیان الهی مرتکب شده و بشریت را از بخش عظیمی از حقایق عالم هستی، محروم کردند، سنجید، و لطمه ای که بر سعادت بشر وارد شده است را جبران کرد؟!
بدعت گزار به دو دلیل مرتد است: اول این که جنایتی که نسبت به حقایق مرتکب می شود و مردم را از رسیدن به آن محروم می کند. و دوم اینکه دروغی که آگاهانه به دین می بندد و چیزی را که دین نیست و دروغ است به پیامبران و خدا نسبت می دهد، این جرائم حاکی از کفر و ارتداد بدعتگزار است. و این دو کار، ضد آزادی عقیده و اندیشه و ضد آزادی بیان است.
-
- منکرین خدا
از دیگر مصادیق ارتداد و مسببات آن، انکار خدا و الوهیّت اوست.
و اَن کفر بالله(الحلبی، ۱۴۱۷: ۳۸۰) و انکار الوهیه(جبعی عاملی، ۱۴۰۳، ج۱: ۲۸۶) و انکار اقرار بوجوده اَو نفی صانع(الشریجی، ۱۴۱۷، ج۳: ۴۶۷) یا اعتقاد به صانعی دیگر برای عالم، یا انکار براهین خالقیت خدا برای خلق آسمان و زمین.(القرافی،۱۹۹۴، ج۱۲: ۲۷)
-
- حکم مجسمه
مجسمه کسانی هستند که مدعی اند خداوند تعالی جسم است و دو گروهند: عده ای معتقدند جسم است مانند دیگر اجسام و عده ای می گویند جسم است نه مانند دیگر اجسام.
در ارتباط با کفر مجسمه نظرات، متشتت است عده ای بر کفر و نجاست آنان حکم داده اند مانند: شیخ طوسی(در مسبوط، ج۱: ۱۴) علامه حلّی(در تحریر الاحکام، ج۱: ۲۴)، شهید اوّل(در دروس شرعیه، ج۱: ۱۲۴))، فاضل المقداد سیوری(در تنقیح الرّائع، ج۴: ۱۳۷)، ابن فهد حلّی(المهذّب البارع، ج ۱، ص ۱۲۳)و محقق اردبیلی(مجمع الفائده و البرهان،ج۱، ص ۳۲۲٫)
عده ای دیگر، قائل به تفصیل شده و بر این اعتقادند که مجسمه ای که خدا را مانند جسم مادی می پندارند مرتد و کافرند مانند شهیدین(البیان، ص ۳۹ و مسالک الافهام، ج۱، ص ۳) ، سید طباطبائی(ریاض المسائل، ج ۱، ص ۸۵٫) و کاشف الغطاء.( کشف الغطاء، ص ۴۱۷٫)
و عده ای به عدم کفر آنها معتقدند و یا در کفر آنان اعلام تردید کرده اند مانند: صاحب روض الجنان در جلد ۱ صفحه ۴۳۷ و صاحب معالم در معالم الدین جلد دوم صفحه ۵۴۳ و صاحب جواهر در جلد ششم صفحات ۵۱، ۵۲ و ۵۳ و شیخ انصاری در کتاب الطهاره صفحه ۳۵۸٫
در ارتباط با کفر خوارج و نواصب اختلاف نظر وجود دارد. و در مورد کفر و نجاست غلاه همگی اتفاق نظر دارند به کفر آنها، البته در صورتی که غلّو ایشان مستلزم انکار الوهیت و توحید و نبوت شود.(امینی، ۱۴۲۹، ج۱: ۱۶۸-۱۹۸)
در ارتباط با کفر مجبّره و مفوضه و مشبهّه و قائلین به وحدت وجود نیز اختلاف نظر به شدت زیاد است.(همان، ۹۹-۱۲۰) که این اختلافات و تشتت آراء حکایت از تأثیر و نقش محوری شبهه علمی در صدور حکم ارتداد و حکایت از احتیاط فقهاء در صدور این حکم با احتمال شبهه علمی دارد.
ج- منکرین نبوت انبیاء و مدعیان نبوت و امامت و نیابت امام زمان(عج)