شناخت و تعریف نوجوان و جوان از هویت خویش مستلزم اسناد ویژگی های دینی و ارزشی و اخلاقی به خود نیز هست. او باید به خود بگوید که خصوصیات اخلاقی و ارزشی و دینی وی کدام است تا احساس کند که از یک هویت محکم برخوردار است. مثلا یک نوجوان یا جوان ممکن است در خلوت خویش به خود بگوید:” من یک فرد با صداقت و مهربان هستم” یا “من آدمی دین دار و انسان دوست هستم” یا “من فقط به مصالح خودم اهمیت می دهم و مسائل دیگران به من مربوط نیست”. این گونه ارزش های مثبت و منفی که پایه چگونگی هویت اخلاقی فرد است، بر تصمیم گیری و رفتار او تاثیر غیر قابل انکاری دارد.
روان شناسی رشد اخلاقی درنوجوانی و جوانی
ژان پیاژه (۱۹۳۲) برای اولین بار به تفصیل درباره تفکر کودکان و نوجوانان در قضاوت های اخلاقی آنان تحقیق کرده و تئوری رشد تفکر اخلاقی خود را به جهان عرضه کردهاست. او ضمن مشاهده رفتارهای کودکان در جریان بازی هایشان و با سؤالاتی که درباره امور اخلاقی (عدالت، مکافات یا تنبیه، دزدی، دروغگویی و امثال این ها) از کودکان و نوجوانان پرسید به این نتیجه رسید که آنان به دو طریق متمایز، برحسب این که در چه مرحله از رشد تفکر هستند، درباره مسائل اخلاقی استدلال میکنند. به نظر پیاژه استدلال اخلاقی دارای دو مرحله اساسی است: مرحله اخلاق نشأت گرفته از خارج (که در فاصله سالهای ۴ تا ۷ سالگی بروز میکند و کودک در این مرحله فکر میکند که عدات و قوانین جامعه اموری غیر قابل تغییر و خارج ا ز کنترل انسان است) و مرحله اخلاق کنترل شده از درون (که از ده سالگی به بعد بروز میکند و فرد می فهمد که قوانین توسط مردم ایجاد شده و قضاوت درباره عمل اشخاص باید هم نیت و هم نتیجه کارشان را مورد توجه قرار دهد). پیاژه فاصله سنی ۷ تا ۱۰ سالگی را دوره انتقال از قضاوت اخلاقی مرحله اول به مرحله دوم میداند. در مرحله قضاوت اخلاقی نشأت گرفته از خارج، داوری درباره درستی یا نادرستی کارها برحسب نتیجه آن ها صورت میگیرد. مثلا وقتی از یک کودک ۵ساله درباره رفتار دونفر (که اولی عمدا و در جریان دزدیدن یک شیرینی یک فنجان را شکسته و دومی بدون قصد، و درجریان پذیرایی از مهمان ها، داوزده فنجان را شکسته است) سوال می شود پاسخ وی این است که فردی که دوازده فنجان را شکسته کار بسیار بدتری کردهاست. نوع قضاوت اخلاقی افراد بالاتر از ۱۰ سال به کلی برعکس است چون آنان نیت رفتار را در درجه اول اهمیت قرار میدهند. مرحله اخلاق نشأت گرفته از بیرون با این تصور همراه است که خطا و تنبیه (جرم و مکافات) به یکدیکر مرتبط اند و به محض آن که خطایی از فرد سر زد باید مورد تنبیه قرار گیرد. به همین جهت وقتی کودکان خردسال خطایی مرتکب میشوند فورا و با نگرانی به اطراف خویش نگاه میکنند و در انتظار تنبیه هستند. از این دیدگاه وقتی کسی خطایی میکند به صورت خود به خوری مورد مکافات قرار خواهد گرفت و اجرای عدالت امری است ذاتی. اما تفکر نوجوانان و جوانان در این باره متفاوت است و آنان فکر میکنند وقتی فردی جرمی مرتکب شود فقط در صورتی که آن جرم کشف شود و دلایل و شواهد کافی برای اثبات آن وجود داشته باشد ممکن است به مکافات عمل خود برسد(لطف آبادی ۱۳۸۸).
توانایی تفکر صوری در نوجوانان و جوانان باعث می شود که آنان آرمان ها را با واقعیت ها مقایسه کنند، قضایای متضاد با واقعیت را بفهند، تفاوت ها وتضادهای قوانین و معنای عدالت در جوامع گوناگون و در برهه های تاریخی مختلف را کشف کنند و احتمالا یک مفهوم کما بیش واحد از عدالت در معنای جهانی آن را در ذهن خود ایجاد نمایند.
یکی از حامیان پیاژه، مارتین هوفمن[۶۴]۱ (۱۹۸۰) نظریه رشد اخلاقی او را گسترش داده و آن را تئوری عدم تعادل شناختی نامیده است. مطابق این تئوری، دوره نوجوانی و جوانی در شکل گیری اخلاقی فرد بیشترین اهمیت را دارد، زیرا در این سال هاست که نوجوانان و جوانان با واقعیت های گسترده و پیچیده اجتماعی و فرهنگی و با تضادهای گوناگون در زندگی مواجه میشوند و از مقایسه تعارضات میان مفاهیم اخلاقی که قبلا در خانواده و مدرسه آموخته اند با آن چه در محیط های وسیع تر اجتماعی مشاهده و تجربه میکنند به این نتیجه میرسند که باید تعادلی در شناخت های اخلاقی خود ایجاد نمایند. آنان می فهمند که مجوعه باورهای اخلاقی آن ها فقط یکی در میان هزاران باور و اندیشه و رفتار اخلاقی است و لازم است که در نگرش خود درباره درستی و نادرستی امور مختلف تجدید نظر کنند. به این طریق، آنان ناچارند باورهای پیشین خود را مورد سوال قرارد هند و مجموعه تازه ای ز داوری های اخلاقی را برای خود ایجاد نمایند.
یکی دیگر از نظریه های بحث انگیز در رشد قضاوت اخلاقی از آن لارنس کلبرگ[۶۵]۲ (۱۹۵۸، ۱۹۷۶، ۱۹۸۶) است که او نیز، مانند پیاژه معتقد است رشد اخلاقی اساسا نشأت گرفته از استدلال اخلاق است که در طی مراحل مختلف (از کودکی تا نوجوانی) شکل میگیرد. او در طی سال ها تحقیق و آزمون و مصاحبه و طراحی یازده داستان که حاوی معماهای اخلاقی است و ارائه آن ها به کودکان و نوجوانان و طرح چند سوال درباره هریک از داستان ها به این نتیجه رسید که رشد قضاوت اخلاقی در سه سطح (که هر سطح دارای دو مرحله است ) صورت میگیرد.
داستان های اخلاقی که در آزمون های کلبرگ به آزمون شونده ارائه می شود نمونه های جالبی از چگونگی مطالعه در رشد قضاوت اخلاقی نوجوانان است. کلبرگ در واقع ادامه دهنده و تکمیل کننده تئوری رشد اخلاقی پیاژه است. او دریافت که یک فرد معمولا از جهاتی در مرحله پایین تر قضاوت اخلاقی و از جهات دیگری در مرحله بالاتر قرار میگیرد و ممکن است برخی افراد، علیرغم افزایش سن خود به مرحله پایین تری تنزل کنند. او هم چنین به این نتیجه رسید که با رشد فرد از دروره کودکی به دوره نوجوانی استدلال اخلاقی وی از حالت کنترل بیرونی به حالت کنترل درونی شده تغییر پیدا میکند.
کلبرگ از تحقیقات خود نتیجه گرفت که رشد قضاوت اخلاقی به تدریج و به ترتیب در سه سطح (که هر سطح نیز دارای دو مرحله است) صورت میگیرد. این سطوح سه گانه اخلاقی عبارتند از:
استدلال پیش قراردادی:[۶۶] در این سطح از رشد اخلاقی، فرد هنوز هیچ یک از ارزش های اخلاقی را در خود درونی نکرده است و استدلال اخلاقی او تابع پاداش و تنبیه است که از بیرون موجب کنترل رفتار وی می شود.
استدلال قراردادی:[۶۷] در این سطح از رشد قضاوت اخلاقی، فرد تابع هنجارهای درونی شده ای است که اساسا از جانب دیگران (خاصه والدین) و از محیط اجتماعی (مثلا قوانین اجتماعی) به او تحمیل می شود.
استدلال فوق قراردادی:[۶۸] این بالاترین سطح رشد است که در آن استدلال اخلاقی به طور کامل در فرد درونی شده است و بر هنجارهای دیگران مبتنی نیست. فرد شخصا میتواند جریان های مختلف اخلاقی را تشخیص دهد، راه های گوناگون اخلاقی را کشف کند، و بر این اساس برخورد اخلاقی مخصوص به خود را اتخاذ کند.