در دهه ۹۰ مطالعات علمی پیرامون زناشویی توجه زیادی را به خود جلب کرد در مقایسه با یافته های علمی دهه های گذشته، در دهه ۹۰ حجم زیادی از مطالعات به جنبههای مختلف رضایت زناشویی اختصاص داشته است (برادبری و دیگران ۲۰۰۰) درک کیفیت و ارزش امواج وسیلهای برای درک اثرات آن بر روی تمام فرایندهای داخل و خارج خانواده است. ازجمله دلایل معقول و منطقی مطالعه بر روی جزئیات زناشویی، درک محوریت آن در سلامت خانواده و اشخاص اهمیت آن برای جامعه در حالتی که ازدواجهای موفق شکل میگیرد، دست کشیدن از جرم و نیاز به گسترش در اختلافات تجربی برای زوجین به منظور جلوگیری یا کم کردن فشارهای زناشویی و طلاق، میباشند. (بوگام[۲۱]، شوهام[۲۲]، هیزر[۲۳]، دیرتو و استیکل[۲۴]، ۱۹۹۸؛ به نقل از سودانی،۱۳۸۵)
در دهه ۸۰ و ۹۰ محققان موضوع رضایت زناشویی را با تأکید بیشتر بر جنبههایی از تعاملات زناشویی که کمتر محسوس و قابلمشاهده هستند، ادامه دادهاند. (شامل تفسیر رفتارهای متقابل، هیجانات تجربهشده و پاسخهای فیزیولوژیک به تعاملات). همچنین در این دوره به الگوهایی کلی تعاملات زوجها و ابعاد اجتماعی آنکه نادیده گرفتهشده بود و نیز به خشونتهای زناشویی توجه بیشتری شد (برادبری و دیگران، ۲۰۰۰).
تحقیقاتی که بر روی تغییرات فیزیولوژیک مربوط به روابط زناشویی انجامشده است، اهمیت زیادی دارد، یافته های این تحقیقات نشان میدهد کهتغییرات فیزیولوژیک با بروز عواطف ارتباط مستقیم دارند. (تامسون و گیلبرت[۲۵]، ۱۹۹۸) در پژوهشهای خود دریافتند که همزمانی و تشابه در سیستم فیزیولوژیک در بین زوجهایی که رضایت زناشویی بالایی دارند بیش از زوجهای ناراضی است.
مطالعاتی که درباره اثرات فرزندان بر رضایت زناشویی صورت گرفته نشان دادهاند که فرزندان تأثیرات متناقض و متفاوتی بر کیفیت روابط زوجها میگذارند. به این معنی که فرزندان گاهی بر رضایت زناشویی تأثیر مثبت و گاهی تأثیر منفی میگذارند.
بزرگترین بخش از تحقیقات که درباره تأثیر عوامل محیطی بر ازدواج صورت گرفته، به نقش عوامل اقتصادی و عوامل مرتبط با کاربرد رضایت زناشویی پرداختهاند (برادبری و دیگران، ۲۰۰۰) در این مطالعات ارتباط بین ویژگیهای شغلی و کیفیت زندگی زناشویی موردبررسی قرارگرفته است. رسپتس[۲۶] (۱۹۸۹؛ به نقل ازنظری،۱۳۸۶) مطالعهای را بر روی کارکنان بخش کنترل ترافیک هوایی و همسرانشان انجام داد و نتیجه گرفت که حمایت اجتماعی همسران این افراد میتواند آرامش در محیط کار را بالابرده و عصبانیت آن ها را در خانه پس از یک روز کاری سنگین کاهش دهد. ماهانی و همکاران (۱۹۹۹؛ نظری،۱۳۸۶) با تجزیهو تحلیل مشاهداتشان نشان دادند که جنبههای مختلف عملکرد زناشویی شامل رضایت زناشویی تعداد برخورد و خشونت فیزیکی با فعالیتها و اعتقادات مذهبی در ارتباط است، به این صورت که زوجهایی که اعتقاد مذهبی بالاتری دارند، رضایت زناشویی بالاتری داشته و برخوردها و خشونتهای آن ها نسبت به هم کمتر است. به همین دلیل درک ارزشهای دینی درباره ازدواج برای سلامت رابطه زوج اهمیت بالایی دارد.
گر چه زناشویی سعادتمندانه فقط تااندازهای مربوط به روابط لذتبخش جنسی است ولی این روابط یکی از مهمترین علل خوشبختی و یا عدم خوشبختی زندگی زناشویی است، زیرا اگر این روابط قانع کننده نباشد منجر به احساس محدودیت، ناکامی و عدم احساس ایمنی میگردد (شاملو، ۱۳۷۲، ص ۴۱).
تحقیقاتی که در مورد ازدواج شده است نشان میدهد که مسئله جنسی ازلحاظ اهمیت در ردیف مسائل درجه اول قرار دارد. در یکی از پژوهشها به وسیله «لاتویس[۲۷]» از اولیاء ۹۰۰ دانشجوی دانشگاه خواسته شد که پرسشنامهای راجع به سازش زناشویی خود و رفتاری خود پر کنند. نتیجه به دستآمده این بود که ۶ مشکل عبارت بودند از مسائل جنسی، مسائل اقتصادی، تفریح و روابط اجتماعی، رابطه خانواده، زن و مرد، مسائل مذهبی و انتخاب دوستان، مشکل جنسی درجه اول اهمیت را حائز شده است (همان منبع، ۱۳۷۲، ص ۶۵۶).
در روابط زناشویی سه عامل اصلی موجود است که سبب ارضاء و ایجاد لذت اصلی خواهد بود، یکی از این عوامل داشتن اطلاعات کافی در مورد امور جنسی، دیگر آزاد بودن از ترسها و تعصبات و انحرافات مربوط به موضوعات جنسی و سوم توازن میان تمایل جنسی زن و مرد است.
ناسازگاری جنبههای متعددی از اختلال در روابط زناشویی همچون باورهای غلط برداشتهای نادرست، کاهش همکاری، کاهش رابطه جنسی، افزایش واکنشهای هیجانی، کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود، جدا کردن امور مالی از یکدیگر و اختلال در رابطه را به دنبال میآورد که میتواند به شکل مشاجره، فحاشی، دعوا و کتککاری، قهر و ترک از خانه بروز نماید و نهایتاًً منجر به طلاق شود.
طلاق، جدایی است که در نتیجه تعارضات و افزایش ناسازگاری زوجین پدید میآید و میتواند موجب ناتوانی، مشکلات پزشکی جدی و مزمن در افراد بزرگسال گردد. طلاق خطر خودکشی مردان را افزایش میدهد. کودکان خانواده هایی که دچار تعارض یا طلاق میباشند در معرض خطر انواع مشکلات رفتاری و عاطفی هستند و علائمی همچون رفتار عنادورزی، پرخاشگری و علائم افسردگی از خود نشان میدهند. (باری و هترینگتوم[۲۸] ۱۹۹۳ و همکاران،۱۹۹۱؛ نظری،۱۳۸۶) تفاوت زیادی بین سلامت زن و مرد مطلقه وجود دارد. زنان نسبت به مردان ناتوانی کمتری را گزارش میدهند. الگوی مشترک تحقیقات در مورد طلاق این است که ازدواج بر سلامت تأثیر مثبت دارد و سطح سلامت را بالا میبرد. کرنان و مولر (۱۹۹۸) نیز اعتقاد دارند رابطه پایدار تأثیر خوبی بر سلامت فرد دارد. (کرو ریدلی[۲۹]؛ ترجمه موسوی،۱۳۸۴).
ناسازگاری زناشویی و تعارض با خطر فزاینده انواع اختلالات روانی ازجمله افسردگی خصوصاًً در زنان، سوء مصرف مواد مخصوصاً در مردان، ناکارآمدی جنسی در هر دو جنس و مشکلات رفتاری رو به افزایش در فرزندان خصوصاًً اختلالات رفتاری پسران ارتباط دارد. علاوه بر اختلالات روانی، تعارض بر سلامت جسمی نیز تأثیر دارد. همچنین تعارضات زناشویی تأثیر مستقیمی بر فرایندهای فیزیولوژیک مانند، کاهش ایمنی بدن، افزایش فشارخون و … بر جای میگذارد. (شیلینگ[۳۰] و شر، ۱۹۷۷؛ به نقل از امید نیا، ۱۳۷۶).