طبق برخی روایات خداوند دوگونه علم دارد: علم خاص و علم عام، علم خاص الهی اختصاص به او دارد و هیچ کس را از آن باخبر نکرده است.
عن ابی بصیر عن أبی عبد الله†:
«انّ لله عزوجل علمین: علماً عنده لم یطلع علیه احداً من خلقه، وعلماً نبذه الی ملائکه ورسله، فما نبذه الی ملائکه ورسله فقد انتهی الینا»[۵۲۷]
و روایات دیگری که با عباراتی چون «علم موقوف عنده»[۵۲۸] و یا «علم استأثربه»[۵۲۹] از مخفی بودن علومی از خلائق خبر میدهد.
دلیل سوم:
روایاتی که بر ازدیاد علوم اهل بیت‰ دلالت دارد، طبق این روایات به طور مداوم بر علوم اهل بیت‰ افزوده میشود و اگر چنین نشود، علوم آنها از بین میرود و یا هر شب جمعه روح آنها به آسمانها و به عرش عروج میکند و پس از سرشار شدن از علم و معرفت به ابدان خود بازمیگردند. این روایات متواتر بوده و علامه مجلسی در جایی از بحارالانوار ۳۷ مورد از آنها را جمع کرده است.[۵۳۰]
نمونهای از روایات:
عن ابن بکیر قال: قلت لابی عبد الله†: «أخبرنی أبو بصیرأنه سمعـﻚ تقول: لو لا أنّا نزاد لأنفدنا، قال: نعم، قلت: تزادون شیئا لیس عند رسول اللهˆ؟ فقال: لا، اذا کان ذلـﻚ الی رسول اللهˆ وحیاً والینا حدیثاً».[۵۳۱]
«عن أبی بصیر: سمعت ابا عبد الله† یقول:
انّا لنزاد فی اللیل والنهار، ولو لم نزد لنفد ما عندنا، قال ابوبصیر: جعلت فداک من یأتیکم به؟ قال: انّ منّا من یعاین، وانّ منّا لمن ینقر فی قلبه کیت و کیت، ومنا من یسمع بأُذنه وقعاً کوقع السلسله فی الطست، فقلت له: من الذی یأتیکم بذلک، قا: خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل».[۵۳۲]
حال این سؤال مطرح میشود که اگر اهل بیت‰ علم به ما کان و ما یکون، دارند، دیگر چه نیازی به اضافه شدن بر علومشان وجود دارد؟
دلیل چهارم:
روایاتی در بصائر نقل شده که بر تفاضل میان اهل بیت‰ در مراتب علم دلالت دلالت دارد، در حالی که مقتضای آگاهی آنان از «ما کان و ما یکون» مساوی بودن آنها در علم است. گفتنی است در این روایات تصریح شده که ائمه‰ در علم حلال و حرام و تفسیر قرآن و حجت بودن و لزوم اطاعت از آنان و شجاعت مساوی هستند.
نمونهای از این روایات:
عن ابی بصیر قال: قال ابو عبد الله†:
«یا ابا محمد کلّنا نجری فی الطاعه والأمر مجری واحد وبعضنا اعلم من بعض»[۵۳۳]
عن أیوب بن الحر عن أبی عبد الله† قال: قلنا الائمه بعضهم اعلم من بعض؟ قال:
نعم وعلمهم بالحلال والحرام وتفسیر القرآن واحد.[۵۳۴]
بررسی دلایل و پاسخ آنها:
پاسخ از دلیل اول
جواب اول:
این آیه که دلالت بر اختصاص آگاهی از برخی امور به خداوند دارد، همانند آیاتی است که دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند دارند، پس همانگونه که آیات دالّ بر اختصاص علم غیب به خداوند در تعارض با آیاتی بود که بیانگر امکان آگاهی برخی از غیب با عنایت الهی بود، این آیه نیز با همان آیات در تعارض است، بنابراین راه حل تعارض آن است که بگوییم این آیه دلالت دارد که علم ذاتی به این امور اختصاص به خداوند دارد و این مسأله منافاتی ندارد که برخی به خواست الهی بتوانند از این امور آگاه شوند. از سخنان مرحوم مظفر مضمونی مشابه آنچه که گفته شد برمیآید.[۵۳۵]
( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
جواب دوم:
همانگونه که قبلاً اشاره شد، از برخی روایات برمیآید که علم اهل بیت‰ به «ما کان و ما یکون» در معرض بداء قرار دارد، از اینرو ممکن است بگوییم که اهل بیت‰ به این امور آگاهی دارند، اما این را نیز میدانند که امکان تغییر و بداء در این موارد وجود دارد، بنابراین علم قطعی و حتمی از این امور اختصاص به خداوند دارد و آیه و روایات درصدد بیان این مطالب هستند.
به این جواب مرحوم مجلسی در ضمن تعلیقاتی که بر این روایات نوشته، اشاره نموده است، ایشان در این باره مینویسد:
«وامّا الامور الخمسه التی وردت فی الآیه فتحتمل وجوهاً: الاول: ان یکون المراد انّ تلـﻚ الامور لا یعلمها علی التعیین والخصوص الا الله تعالی، فانّهم اذا أخبرو بموت شخص فی الیوم الفلانی فیمکن ان لا یعلموا خصوص الدقیقه التی تفارق الروح الجدس فیها مثلاً، ویحتمل أن یکون ملـﻚ الموت ایضاً لا یعلم ذلـﻚ.
الثانی: ان یکون العلم الحتمیّ بها مختصّا به تعالی وکل ما اخبر الله به من ذلک محتملاً للبداء.
الثالث: ان یکون المراد عدم علم غیره تعالی بها الاّ من قبله، فیکون کسائر الغیوب ویکون التخصیص بها لظهور الامر فیها او لغیره.
الرابع: ما أومأنا الیه سابقا وهو انّ الله تعالی لم یطلع علی تلک الامور کلیّه احداً من الخلق علی وجهٍ لا بداء فیه، بل یرسل علمها علی وجه الحتم فی زمان قریب من حصولها، کلیله القدر أو أقرب من ذلک، وهذا وجهٌ قریب تدل علیه الاخبار الکثیره، اذ لا بدّ من علم ملک الموت بخصوص الوقت، کما ورد فی الاخبار، وکذا ملائکه السحاب والمطر بوقت نزول المطر وکذا المدبرات من الملائکه باوقات وقوع الحوادث»[۵۳۶]
پاسخ چهارم علامه مجلسی بهترین جواب به این مسأله میباشد و با مضمون برخی روایات مطابقت دارد، از جمله در روایتی که در کافی آمده است میخوانیم:
«… انّ رسول الله لما أُسری به لم یهبط حتی اعلمه الله جلّ ذکره علم ما قد کان وما سیکون، وکان کثیر من علمه ذلـﻚ جملأ، یأتی تفسیرها فی لیله القدر…»[۵۳۷]
مرحوم علامه طباطبایی در مورد آیه شریفۀ مورد بحث مینویسد:
«وقد عدّ سبحانه أُموراً ثلاثه مما تعلق به علمه وهی العلم بالساعه وهو مما استأثر الله علمه لنفسه لا یعلمه إلا هو ویدل علی القصر قوله: «إن الله عنده علم الساعه»، وتنزیل الغیث وعلم ما فی الارحام ویختصان به تعالی الا أن یعلمه غیره.
وعدّ أمرین آخرین یجهل بهما الانسان وبذلـﻚ یجهل کل ما سیجری علیه من الحوادث وهو قوله: «ولا تدری نفس ماذا تکسب غدا» وقوله «ولا تدری نفس بأی أرض تموت».[۵۳۸]
طبق بیان مرحوم علامه، در آیه شریفه آگاهی از زمان قیامت اختصاص به خداوند دارد و از آیه فهمیده میشود که هیچ کس دیگر را از آن آگاه نساخته و از اختصاصات علم الهی است. دو مورد دیگر یعنی نزول باران[۵۳۹] و علم به ارحام، اختصاص به خداوند دارد مگر این که خداوند کس دیگری را از آن آگاه کند و مثل دیگر امور غیبی است که خداوند برخی از بندگانش را از آنها آگاه ساخته است.
ذیل آیه نیز تنها دلالت بر عدم آگاهی انسانها از حوادث آینده و مکان مرگ دارد و البته با توجه به دلایل بسیاری که بر آگاهی پیامبر
و ائمه از این امور داریم، اهل بیت از مدلول آیه استثناء میشوند.
مرحوم علامه طباطبایی در مورد روایت منقول از ابی اُسامه نیز مینویسد:
«اقول: هناک روایات کثیره جداً عن النبی والأئمه تخبر عن مستقبل حالهم وعن زمان موتهم ومکانه وهی تقید هذه الروایه وما فی معناها من الروایات بالتعلیم الالهی».[۵۴۰]
پاسخ از دلیل دوّم: ما در عین اعتراف به آگاهی اهل بیت‰ از «ما کان و ما یکون» اگر با دلایل متقن به اثبات برسد که موردی از حیطه آگاهی آنان خارج است آن را میپذیریم؛ چرا که مدعی این موضوع نیستیم که اهل بیت‰ عالم به تمام چیزهایی هستند که خدا میداند و احیاناً هیچ موردی از علم الهی نیست که آنان ندانند، بنابراین آنچه که در دلیل دوم آمده مبنی بر وجود علم خاصی نزد خداوند که هیچ کس را از آن آگاه نساخته، مورد قبول و اعتراف ما میباشد و اصولاً علم الهی قابل مقایسه با علوم مخلوقات حتی انبیاء و اوصیاء نمیباشد، قبلاً در روایات اسم اعظم گفته شد که اسم اعظم ۷۳ حرف است که براساس روایات یک حرف از آن اختصاص به ذات الهی دارد و این نشانگر اختصاص برخی آگاهیها به خداوند دارد، اما این مسأله نمیتواند دلیلی باشد بر نفی آگاهیهایی که اهل بیت با دلایل متقن آنها را دارا هستند.
پاسخ از دلیل سوم: (زیاد شدن مداوم علوم اهل بیت‰)
جواب اول:
مقصود ائمه‰ از این سخنان آگاه کردن مردم به این حقیقت بوده است که اهل بیت‰ هر قدر هم که شأن و مقامشان والا باشد، باز هم در تمام لحظات حیات خود محتاج فضل الهی هستند، بهگونهای که اگر این اتصال قطع شود، آنان هر آنچه دارند از دست میدهند، از اینرو علم اهل بیت‰ که از سوی خداوند به ایشان داده شده نیازمند استمرار فیض الهی و اتصال با درگاه ربوبی است.
جواب دوم:
زیاد شدن مستمر علوم اهل بیت‰ مربوط به ارائۀ تفاصیل آگاهیهایی است که آنان به طور اجمال آن را دارا هستند.
جواب سوم:
از آنجا که علم اهل بیت‰ به «ما کان و ما یکون» در معرض بداء قرار دارد، بنابراین آنچه که به طور مداوم به ایشان افاضه میشود، یا خبر از تغییر آن چیزی است که میدانستند و یا تأکیدی است بر اینکه آنچه میدانستند حتمی و قطعی است.
جواب چهارم:
علامه مجلسی با اشاره به وقوع تعارض بین روایات دال بر اضافه شدن مداوم علوم اهل بیت‰ و روایات دال بر فعلیت علوم اهل بیت و آگاهی آنان از «ما کان و ما یکون» راهحل و پاسخ مقبول خود را ارائه میدهد:
«اقول: هنا اشکال قوی، وهو انّه لمّا دلّت الاخبار الکثیره علی أن النبیˆ کان یعلم ما کان وما یکون وجمیع الشرائع والاحکام وقد علَّم ذلک علیاً† وعلَّم علی الحسن† وهکذا، فای شیء یبقی حتی یحدث لهم باللیل والنهار؟
ویمکن أن یجاب عنه بوجوه:… الرابع کما هو اقوی عندی وهو انّهم‰ فی النشأتین سابقا علی الحیاه البدنیّ ولاحقا بعد وفاتهم یعرجون فی المعارف الربانیّه الغیر المتناهیه علی مدارج الکمال، اذ لاغایه لعرفانه تعالی وقربه ویظهر ذلک من کثیر من الاخبار. وظاهر أنّهم اذا تعلّموا فی بدو إمامتهم علما لا یقفون فی تلک المرتبه ویحصل لهم بسبب مزید القرب والطاعات زوائد العلم والحکم والترقیّات فی معرفه الربّ تعالی وکیف لا یحصل لهم ویحصل ذلک لسائر الخلق مع نقص قابلیّتهم واستعدادهم؟ فهم‰ اولی بذلک وأحری…».[۵۴۱]